محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5224

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سزد دربارهء كيسه ها چنان كن كه خواهى ؟ » گفت : « ترا خوش باد ، خوش داشتيم كه بيشتر گفته بوديم . » گويد : آنگاه موصلى به ما پيوست و گفت : « به ما نيز چيزى بده » گفتم « براى چه ، چرا سخن نيك نگفتى ، نه به خدا ، حتى يك درم » سعيد قارى علاف كه يار ابان قارى بوده گويد : همنشينان موسى و ديگران به نزد وى بودند ، از آن جمله حرانى و سعيد بن سلم ، كنيز موسى ساقيشان بود و زنى شوخ بود : به آن يكى مىگفت : « اى اوباش » ، با آن يكى و آن ديگرى مزاح مىكرد . يزيد بن مزيد وارد شد و سخنانى را كه با آنها مىگفت شنيد و به دو گفت : « قسم به خداى بزرگ اگر با من نيز چنان گويى كه با آنها مىگويى ، با شمشير ضربتى به تو مىزنم . » گويد : موسى گفت : « واى تو ! به خدا او هر چه بگويد مىكند ، حذر كن . » گويد : كنيز از او باز ماند و هرگز با وى مزاح نكرد . راوى گويد : « سعيد علاف و ابان قارى هر دوان اباضى بودند . ( 228 ابن قداح گويد : ربيع كنيزى داشت به نام امة العزيز به نهايت زيبا كه پستانهاى برجسته و اندام نكو داشت و آن را به مهدى هديه كرد ، كه چون زيبايى و وضع وى را بديد گفت : « اين براى موسى شايسته تر است » و كنيز را به دو بخشيد كه وى را از همه كس بيشتر دوست داشت و پسران بزرگ موسى را براى وى زاد . گويد : پس از آن يكى از دشمنان ربيع به موسى گفت كه از ربيع شنيده كه مىگفته : « هرگز كسى را ما بين خودم و زمين ننهادم كه همانند امة العزيز باشد . » و موسى از اين به سختى غيرت آورد و قسم ياد كرد كه ربيع را خواهد كشت و چون به خلافت رسيد يكى از روزها ربيع را پيش خواند و با وى چاشت خورد و حرمت كرد و جامى به دو داد كه شربت عسل در آن بود .